دو قطبی "عاشقان خدمت" و "تشنگان قدرت" در جهان (شهیدان خدمت به مردم)
سالگشت شهادت رئیس جمهور آیت الله رئیسی و همراهان - 1404
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران عزیز و برادران مکرم سلام عرض میکنم.
اولاً، ایام زیارتی خاص حضرت رضا(ع) است و این آقایان شهدا هم مهمانان حضرت رضا بودند. من فکر میکنم حداقل سه نفر از آنها خادم حرم بودند؛ خود آقای رئیسی همواره به این که خادم الرضا است، افتخار میکرد. من راجع به این شهیدان "خدمت" چند نکته عرض میکنم. نسبتی که ما با حضرت رضا(ع) داریم، عمدتاً نسبتی عاطفی است. رابطه عاطفی بسیار خوب و لازم است. رابطه معرفتی، علمی و عقلی لازم است اما کافی نیست؛ یعنی خیلیها هستند که خیلی چیزها را میدانند اما انگیزه ندارند؛ اندیشه هست، اما انگیزه نیست.
اثر اندیشه بدون انگیزه چیست؟ ما انسانهای عالم، باسواد، روشنفکر و ملا کم نداشتهایم، اما آنها در آن جا و آن صحنهای که باید حاضر بشوند، فداکاری و خدمت کنند، حضور ندارند. ممکن است انسان دانشمند و اندیشمند، اما بیقید، عافیتطلب یعنی عافیتپرست و راحتطلب باشد. ما از این گروه انسانها کم نداشتهایم و نداریم؛ آنها خیلی چیزها را میدانند، اما به وظیفه آنها عمل نمیکنند. آنها در جایی که باید موضع بگیرند، موضع نمیگیرند؛ آنها در جایی که باید مقاومت کنند، نمیکنند و در جایی که باید تأیید و حمایت کنند، نمیکنند.
افرادی وجود دارند که هم صاحب اندیشه و هم صاحب انگیزه هستند؛ یعنی آنها هم علم و هم ایمان دارند. اندیشه، علم است و انگیزه، ایمان است یعنی ما خیلی چیزها را میدانیم، ولی به آنها باور نداریم. خیلی از کارهایی که ما الآن داریم انجام میدهیم، درست نیستند، ولی ما آنها را انجام میدهیم؛ زیرا آگاهی داریم و اندیشه وجود دارد، اما انگیزه وجود ندارد. ما میدانیم ولی قبول نداریم؛ همه تخلفات کوچک و بزرگی که انجام میدهیم، از این قبیل است. اگر هم انگیزه و آن شور باشد اما اندیشه نباشد، تو بازی میخوری. تو با شور و حرارت به میدان میآیی، ولی نمیدانی که در زمین چه کسی بازی میکنی؛ وقتی تو نمیتوانی دوست و دشمن را تشخیص بدهی، اولویتها را هم متوجه نمیشوی و همینطور عشقی!
یکی از نکاتی که حضرت رضا(ع) بر آن تأکید کردند، این ترکیب اندیشه و انگیزه است؛ انسان باید هم بداند و هم بخواهد؛ هم آگاهی، هم اراده، هم علم و هم ایمان داشته باشد. اگر این دوتا با هم ترکیب بشوند، آن وقت معجزه میکنند. الآن نمونههای آن در همین شهیدان وجود دارد؛ من در بخش دوم عرایض من، چیزهایی را که دیدهام یا شنیدهام، عرض میکنم.
اگر شما روابط اجتماعی شما را بر اساس تمرکز بر ثروت، سرمایه، مقام و این چیزها قرار بدهید، حضرت رضا(ع) فرمودند که شما جهنمی و مورد غضب خداوند هستید. معنی آن این است که انسان برای تو مهم نیست، تو کرامت انسان را قبول نداری، بلکه کرامت پول و طلا را قبول داری. امام رضا(ع) فرمودند که یعنی خداپرست نیستی، بلکه طلاپرست هستی. الآن در مهمانیها، میان فامیلها و آشنایان ما، وقتی یک شخص بسیار ثروتمند میآید، هر کدام از ما چطور با او برخورد میکنیم؟ یا در یک صنف یا یک محل، جلوی پای او بلند میشوند و میگویند بفرمایید بالا؛ نه، شما به این اتاق تشریف بیاورید و شما به آن اتاق بروید؛ سفره اول را برای اینها پهن میکنید و...
بعد، یک انسان فقیر که کارگرِ صنفِ پایینتر است میآید؛ او هرچند فقیر است، اما انسان است. او سلام هم میکند، ولی جواب سلام او را به درستی نمیدهی، به او میگویی همانجا بنشین و اگر غذا زیاد آمد، در آخر به تو میدهیم. این یک نمونه است که از این مسائل بین ما زیاد وجود دارد. یا یک فردی مقام دارد، رئیس است، رئیس یک جایی است، رئیس یک ادارهای است یا در حکومت سمتی دارد؛ تو به او بیشتر احترام میگذاری تا به یک انسان عادی که از پشت کوه آمده است.
امام رضا(ع) میفرمایند: «لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَهُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ»؛ یعنی شما در روز قیامت که در محضر خدا باشید، مورد خشم خدا خواهید بود. هر کس به ثروتمندان بیش از فقرا احترام بگذارد و هر کس به قدرتمندان بیش از ضعفا توجه و احترام بگذارد، او خداپرست نیست بلکه قدرتپرست است؛ او طلاپرست است. ما بیاییم خودمان را با همین یک حدیث از ایشان بسنجیم تا ببینیم آیا ما مثلاً شیعه هستیم یا نیستیم. وقتی ما میخواهیم دیگران به ما احترام بگذارند، به فکر این هستیم که اگر ثروت، قدرت یا شهرت داشته باشیم، آنها به من احترام میگذارند؛ من باید یا سرمایهدار باشم، یا سلبریتی باشم، یا رئیس یک جایی باشم! یعنی شهرتپرست و قدرتپرست هستم.
امام رضا(ع) در اولین نکته میفرمایند: «مَنْ لَقِیَ فَقِیراً مُسْلِماً فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلَافَ سَلَامِهِ عَلَى الْأَغْنِیَاءِ لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَهُوَ عَلَیْهِ غَضْبَانُ»؛ هر کس فقیری، انسان فقیری، یا مسلمان فقیری را ببیند اما سلام کردن او با او، با سلام کردن او به سرمایهداران و ثروتمندان فرق کند، «وَجَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» او در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که خداوند از او خشمگین است.
همینجا عرض میکنم آنهایی از این دوستان را که از نزدیک میشناختم، انصافاً اینگونه نبودند؛ من هم آقای رئیسی و هم آقای امیرعبداللهیان را از نزدیک دیده بودم. آنچه که من راجع به امام جمعه تبریز و استاندار آنها شنیدهام و آنچه که راجع به محافظ ایشان شنیدهام، نشان میدهد همگی اینها در این جهات از این گروه بودهاند؛ یعنی آنها به مردم عادی و طبقات ضعیف، حتی بیشتر احترام میگذاشتند تا به کسانی که مثلاً سران کشورهای جهان یا ردههای بالای حکومت و کشور هستند. توجه به آن آدمی که در کوچه است یا پیرزنی که به استقبال او آمده، بیشتر توجه میکردند. این یک خصلت انسانی و اسلامی ایشان بود که حضرت رضا آن را ملاک میدانند؛ این یک نمونه از چیزهایی است که در اینها وجود داشت و من دیده بودم.
در نکتهای دیگر، امام رضا(ع) میفرمایند: هر کس چیزی را امضا میکند، تعهدی میدهد، قراری میگذارد یا مسئولیتی را میپذیرد، هر چه که باشد و کوچک یا بزرگ بودن آن مهم نیست، ولی به وظیفه او درست عمل نمیکند. به او میگویند این بودجه در اختیار توست، این نیروهای انسانی هم در اختیار تو هستند؛ تو اینها را قبول کردهای، میگویی تخصص آنها را داری و تعهد آن را هم داری، پس تو باید ظرف این شش ماه یا یک سال، این کارها را انجام بدهی. او قبول میکند ولی آن کارها را انجام نمیدهد، یا درست انجام نمیدهد، یا به موقع انجام نمیدهد و اصلاً برای او مهم نیست که تعهدی که داده، انجام بشود یا نشود. امام رضا(ع) فرمودند که این کار هم نامسلمانی، هم بیمروتی و هم نامردی است. هر کس در خانه، در محله، در یک کارخانه، در اداره، در دانشگاه، در بیمارستان، در حکومت، یا در یک تعهد شخصی و قرارداد خصوصی؛ مثلاً یک مهندس هستی، یا سر یک ساختمان هستی، پزشک هستی، معمار هستی، یا راننده هستی، هر کسی که تعهدی بکند، مسئولیتی را بپذیرد، قراردادی را امضا کند، قولی بدهد یا وعده بدهد که من در این زمان و در این مکان، این کار را انجام میدهم، ولی آن را انجام ندهد و دروغ بگوید، لاپوشانی کند یا به مردم توضیح ندهد، عذرخواهی نکند و عذری را هم که اگر دارد نگوید، امام رضا(ع) فرمودند: تو چنان در گردابی از گرفتاریها خواهی افتاد که فکر میکنی با پیمانشکنی میتوانی قسر در بروی؛ خداوند هم در دنیا برای تو آبرویی نخواهد گذاشت و کاری میکند که همین مردمی که برای تو کف میزدند، همانها به تو تف کنند! همانهایی را که فریب دادی، مثلاً در یک محلی گفتی من این کار را انجام میدهم و آنها برای تو کف زدند و صلوات فرستادند، ولی تو اصلاً دنبال آن کار نبودی، به وظایف تو عمل نکردی و گفتی اگر شد که شد و اگر هم نشد که نشد!
یکی از نکات مثبتی که من در بعضی از آقایانی که میشناختم دیدم، این بود که آنها حرص تعهدی را که میدادند، میخوردند؛ یعنی ده بار پیگیری میکردند و وقتی میدیدند کار در جایی گیر افتاده است، به جای این که به مردم بگویند تقصیر من نبود و تقصیر قبلیها یا بعدیهایی است که هنوز میخواهند بیایند، یقه نیروی او را میچسبیدند و رها نمیکردند. او میگفت با توجه به همه مشکلات، قرار بر این بوده و ما وظیفه داشتهایم که این کار را انجام بدهیم و تو مسئول آن هستی؛ مشکلات را که همه دارند. همین خود شما، من و همه ما هم الآن اینطوری هستیم؛ کارهایی را که باید انجام بدهیم، انجام نمیدهیم و اگر هر کس از ما بپرسد چرا انجام ندادی، ده تا مقصر پیدا میکنیم. مگر در بقیه جاهای دنیا مقصر وجود ندارد؟ مگر هر کس در هر کاری نمیتواند مقصرانی پیدا کند؟ چرا در یک محیط، کار خوب پیش میرود اما در این محیط خوب پیش نمیرود؟ در یک جایی پاسخگویی وجود دارد و در یک جایی پاسخگو نیستند؛ در یک جایی هم طرف رگ گردن او را بر روی تعهد او میگذارد.
ببینید امیرالمؤمنین(ع) صاحب حکومت دینی، الهی و معصوم، میفرمایند: من هر حرفی که بزنم و هر تعهدی که به مردم و به شما بدهم، رگ گردن من را برای آن گرو میگذارم؛ بر سر هر چه به شما گفتم، تا پای جان میایستم. بعد ایشان فرمودند: من بدون اینکه حتی یک دروغ به شما بگویم، بر شما حکومت کردم؛ «وَاللَّهِ» به خدا سوگند، «مَا کَذَبْتُ کِذْبَةً» حتی یک دروغ به شما نگفتم؛ این یعنی حکومت و سیاستِ بدون دروغ. «وَلَا کَتَمْتُ وَشْمَةً»؛ من هیچ چیزی را از شما پنهان نکردم؛ پیروزیها، شکستها، تهدیدها و فرصتها، همه را گفتم. من در اتاق شیشهای حکومت کردم. من فقط یک چیز را نگفتم و مخفی کردم، آن هم مسائل اطلاعاتی و امنیتی بود؛ زیرا اگر آن را به شما میگفتم، دشمن مطلع میشد و ضربه آن به شما میخورد و آن هم به خاطر خود شما بود.
حضرت رضا(ع) میفرمایند چطور پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) که حکومت کردند، حتی یک تعهد که به آن عمل نکنند، نداشتند؟ آنها تقصیر را بر گردن هیچکس نینداختند، هرچند البته مقصران را معرفی کردند. آنها دشمنان زیادی داشتند و موانع هم خیلی زیاد بود، اما بهانهای در کار نبود؛ موانع وجود داشت اما بهانه وجود نداشت.
یکی از نکات این است که من این حالت را در بعضی از این آقایان که با آنها جلساتی داشتم، میدیدم؛ تا جایی که ما دیدیم، آنها به دنبال عوامفریبی، کلاهبرداری، تقصیر را بر گردن این و آن انداختن و این چیزها نبودند. حضرت رضا(ع) فرمودند: «لَا یَعْدَمُ الْمَرْءُ دَائِرَةَ السُّوءِ مَعَ نَکْثِ الصَّفْقَةِ»؛ آیا شما فکر میکنید اگر کلاهبرداری و خیانت کنید، همدیگر را بازی بدهید و دور بزنید، مشکلات شما حل میشود؟ خیر، مشکلات شما بیشتر میشود.
ببینید الآن ما در کارها گاهی فکر میکنیم که اگر من راست بگویم، کار من پیش نمیرود! و حتماً باید پول، پارتی، دروغ، رشوه و این چیزها باشد؛ این فکر در ذهن خیلی از ماها هست. حتی گاهی طرف مقابل هم رشوه نخواسته است، اما وسوسه او میآید که رشوه بدهد؛ در حالی که این رشوهدهنده هم در گناهِ رشوه شریک است. پیامبر(ص) فرمودند: من برای هر دوی شما، رشوهدهنده و رشوهگیرنده، جهنم را تضمین میکنم؛ ایشان فرمودند تمام کسانی که رشوه میدهند و رشوه میگیرند، جهنمی هستند. آن سیستمی که بدون رشوه پیش نرود جهنمی است؛ آن کسی هم که خودش استقبال میکند رشوه بدهد تا یک مشکل او هم همین الان زود حل بشود، متوجه نیست که دارد با این کار خودش خیانت و فساد را تقویت و نهادینه میکند و حاضر نیست حتی از یک سود موقتش هم بگذرد.
امام رضا(ع) فرمودند: «لَا یَعْدَمُ الْمَرْءُ دَائِرَةَ السُّوءِ»؛ ایشان فرمودند که شما از گرداب مشکلات نمیتوانید بیرون بیایید؛ آیا فکر میکنی با پیمانشکنی «مَعَ نَکْثِ الصَّفْقَةِ» میتوانی بیرون بیایی؟ آیا فکر میکنی که اگر کلاه این و آن را برداری، زیر حرفت بزنی، دروغ بگویی و تقصیر را به گردن این و آن بیندازی، مشکلات تو حل میشود؟ خیر، حل نمیشود؛ تو در یک گردابی میافتی. آیا شما تا به حال در گرداب، یا در سیل، یا در رودخانه افتادهاید؟ امام رضا(ع) فرمودند که عقل دوست صمیمی شما است. آیا شما فکر میکنید یک فرد مؤمن، یا یک ملت مؤمن و یک حکومت دینی، حکومتی است که فقط به اولیای دین اظهار ارادت میکند؟ که البته این اظهار ارادت لازم است. آیا فکر میکنی عقل و عقلانیت یک امر غیردینی است؟ آیا فکر میکنی عقل سکولار است؟ مثلاً اگر در یک جا از عقل استفاده کردی، آیا این عمل تو دینی نیست؟ خواهش میکنم دقت کنید؛ امام رضا هم به تکتک ما، هم به کل جامعه ما و هم به حکومت میگوید: «صَدِیقُ»؛ صدیق یعنی دوست خیلی صادق و صمیمی و دوست واقعیات؛ دوستی که میتوانی به آن اعتماد کنی، عقل شما است. به عقلتان اعتماد کنید و از عقل استفاده کنید؛ هنگامی که از این دنیا میروید، عقل را آکبند دوباره تحویل ندهید تا بگویید خدایا، تو این را به ما دادی و ما هیچ استفادهای از آن نکردیم و همانطور آکبند درون پلاستیک دوباره آن را رد امانت میکنیم!
امام رضا(ع) میفرمایند: جامعهای که تو در مدیریت آن، اقتصاد خانواده تو، اخلاق تو و معنویت تو از عقل استفاده نمیکنی، جامعه مطلوبی نیست؛ ما برای خیلی از کارهایی که انجام میدهیم، استدلالی نداریم؛ ایشان فرمودند که تو خودت را از بهترین دوستتان که عقل شما است، محروم کردهاید. «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ»؛ دوست صمیمی تکتک شما عقل شماست؛ از عقل نترسید، از فکر کردن نترسید و از عقل مأیوس نشوید؛ عقل را خدا داده است، عقل بازوی خدا و سفیر خداست.
پیامبر(ص) فرمودند: «الْعَقْلُ رَسُولُ الْحَقِّ»؛ یعنی عقل پیغمبر است، عقل پیغمبر خدا است؛ خدا عقل را به تو داده است و عقل هم هدایت الهی است؛ عقل و نقل، وحی و عقل، اینها هر دو پیامبر هستند. امکان ندارد عقل و وحی، عقل و دین، علم و دین با هم ناسازگار باشند؛ اگر آن واقعاً عقل و استدلال باشد و این هم واقعاً دین و حرف دین باشد، دعوای عقل و دین در این منطق امکان ندارد؛ زیرا این دو، دو پیامبر و دو پیامآور از یک مبدأ هستند. نمیشود خدا دو پیامبر بفرستد و هر کدام یک چیزی بگوید که خلاف آن دیگری باشد. اگر آن عقل است و تو آن را با استدلال و برهان داری، عقل نمیتواند شیطانی بشود؛ عقل سکولار نیست، اگر عقل واقعی باشد. اگر تو به نام عقل یک چیزهایی میبافی و آن را اثبات نکردی یا نتوانستی بکنی، آن عقل نیست، بلکه آن شیطنت است نه عقلانیت. ما خیلی وقتها به نفسانیت خود میگوییم عقلانیت! یعنی کارهایی را که هوس داریم و دل ما میخواهد انجام بدهیم، میگوییم: آقا این عقل است، عقل این را میگوید در حالی که عقل این را نمیگوید، بلکه نفس این را میگوید. نفس میگوید: آقا ما الآن در اینجا گیر کردهایم و اگر من الآن خیانت نکنم، مشکل حل نمیشود و عقل میگوید عیب ندارد خیانت کنی؛ در حالی که خیانت عقل نیست و من خودم هم این را میدانم.
امام رضا(ع) میفرمایند: شما نفسانیت را با عقلانیت اشتباه نگیرید و فکر نکنید شیطنت، عقلانیت است؛ زیرا پایان آن به ضرر هم تو و هم جامعه است. اما عقل یعنی من چه کار میکنم، چرا و چگونه برای هر کار، از اقتصاد خانواده، تربیت، آموزش, ورزش، سلامت، تفریح تا سرگرمی برنامهریزی میکنم. آیا میدانید امام رضا فرمودند حتی اگر دارید به یک سفر تفریحی به شمال، جنگل یا هر جای دیگری میروید، باید از قبل کل برنامه شما معلوم باشد؟ و باید معلوم باشد در این مسیر، مدیر، امام، رهبر و تصمیمگیر چه کسی است؛ او باید با بقیه مشورت بکند، ولی او کسی است که باید از بقیه، اطلاع و اشراف بیشتری داشته باشد؛ حتی در یک سفر تفریحی. اینکه همینجوری بگویید بزن بریم و حالا یک کاری میکنیم! غلط است. من میبینم که تو چه کار میکنی؛ تو هم پولت را هدر میدهی، هم وقتت را هدر میدهی و هم با هم دعوا میکنید؛ این عاقبت کار است و تو به آن هدف تفریح و آرامش هم نمیرسی، چه برسد به بقیه کارها.
امام رضا(ع) فرمودند: یک) شما یک دشمن واقعی دارید و باید از او بترسید؛ «عَدُوُّهُ جَهْلُهُ»؛ آن دشمن واقعی، جهل و حماقت شماست. شما باید از جهل و حماقت خود شما بترسید، وگرنه اگر عقل داشته باشی، راه درست را پیدا میکنی. ایشان فرمودند: اصلاً نمیشود عقل باشد اما خدا نباشد؛ «رَأْسُ الْعَقْلِ»؛ ایشان بعد فرمودند در رأس عقلانیت، اول خدا است؛ چون عقل میگوید این عالم و این حیات بدون خدا، بدون مبدأ و بدون هدف معنی ندارد و اصلاً امکان ندارد. پس عقل و خدا؛ عقل، رابطه شما را با خداوند به درستی برقرار میکند.
دو) «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ»؛ یعنی رابطه شما را با مردم و عشق به مردم برقرار میسازد. امام رضا(ع) فرمودند: هر کسی را که میبینی ولی او را نمیشناسی و اولین بار است که او را دیدهای، باید فکر کنی که او عضو خانواده توست. ایشان فرمودند: هیچکس در شهر شما نباید غریب بماند؛ هیچکس نباید بگوید من تنها هستم، کسی من را دوست ندارد، کسی به فکر من نیست و کسی به من جواب نمیدهد؛ ایشان فرمودند: شهری که اینگونه باشد، شهر کفر است. بر اساس روایتی که پیشتر به آن اشاره کردم، امام رضا(ع) میفرمایند شهری که در آن کسی بگوید من تنها هستم، کسی من را دوست ندارد، کسی به فکر من نیست و کسی به من پاسخ نمیدهد، آن شهر، شهر کفر است؛ شهری که در آن صدای گریه کودکان بیاید و کسی بگوید که این کودک، فرزند من نیست، آن شهر، یک شهر جهنمی است. اگر کسی به داد دیگران نرسد، ما جهنمی هستیم. ایشان میفرمایند: شما دارید با خدا و نام خدا بازی میکنید؛ با خدا شوخی نکنید. خداوند در قرآن میفرماید که: «وَمَا کُنَّا لَاعِبِینَ»؛ خدا میگوید ما اهل شوخی نیستیم. خداوند مهربان، سریعالاجابه، سریعالرضا و اهل مغفرت است و همه این صفات را دارد. قرآن میفرماید حتی از این مأیوس نشوید که: «یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا»؛ یعنی خداوند یکمرتبه تمام گناهان شما را میبخشد؛ از این هم مأیوس نشوید. اما «وَمَا کُنَّا لَاعِبِینَ»؛ ما شما را شوخی نگرفتهایم و آفرینش از سر بازی نبوده است؛ فکر نکنید خلقت شما همینطوری و یک بازی بوده است. ما با کسی شوخی نداریم. "لعب" یعنی کار بیحکمت و بیمعنا است؛ ما هیچ کار بیمعنایی نکردهایم و نخواهیم کرد. و «وَمَا کُنَّا فَاعِلِینَ»؛ یعنی ما کننده کار هستیم. ما مثل شما نیستیم که بعضی کارها را بخواهید انجام بدهید، اما نتوانید و انجام ندهید؛ ما آن کاری را که باید انجام بدهیم، انجام میدهیم و اهل لعب نیستیم.
امام رضا(ع) فرمودند با خدا بازی نکنید. ایشان میدانند؛ اینها حرفهای امام رضا(ع) است. خداوند پیش از اینکه کاری را بخواهید انجام بدهید، میداند که میخواهید چه کار را انجام بدهید و آن را انجام میدهید یا خیر و چرا و چگونه؟ پس با بد کسی سر شوخی را باز کردهاید؛ دشمن اصلی شما، جهل شماست؛ یعنی از نفهمیهای خودتان بترسید. بسیاری از ضرباتی که میخورید، شکستهایی که میخورید و صدماتی که میبینید و میگویید تقصیر این و آن است یا میگویید قسمت بود، در حقیقت قسمت نبوده است. بسیاری از آن به قسمت مربوط نیست. آیا میدانید در فرهنگ اسلام و تشیع، قسمت چیست؟ قسمت این است که من اگر این کار را انجام بدهم، این میشود و اگر کار دیگری انجام بدهم، آن میشود. خودِ همین، تقدیر الهی است. ما یک قضا و قدر الهی داریم؛ پیش از این که اتفاقی بیفتد خداوند میداند که چه خواهد شد، یک بخشی از آن در دایره اختیار من نیست. من در زمان، مکان و موقعیتی قرار گرفتهام که خود من انتخابکننده آن نبودهام؛ موقعیتهایی چه مثبت و چه منفی. اما آن تصمیم سرنوشتساز اصلی را در مورد خودم، فقط خودم میگیرم و جزو قضا و قدر الهی این است که آن بخشی را که خودت تصمیم میگیری، خودت میگیری. ما اجازه و امکان دادیم تا تو تصمیم بگیری و آن کار را انجام بدهی؛ ولی ما تو را مجبور به آن انتخاب نکردیم. آیا این جبر است یا اختیار؟ ما مجبور هستیم که مختار باشیم؛ اختیار ما، جبری است. در هر موقعیتی که توان داری، نه میتوانی تقصیر را به گردن خدا بیندازی و نه به گردن محیط، طبیعت، جبر طبیعت، جبر تاریخ، جبر جنسیت، جبر طبقاتی و جبر خدا؛ اینها جبر نیستند، بلکه موقعیت هستند. در همه این موارد، تصمیم اصلی و آخر را خودت و خودم میگیریم. لذا فرد دیگری در همین شرایط توست، تصمیم دیگری میگیرد. شما دوتا فرد فقیر را در شدت فقر در نظر بگیرید؛ آنها به دو صورت متفاوت تصمیم میگیرند؛ یکی تصمیم میگیرد که قوی باشد و دیگری تصمیم میگیرد که خیانت کند. دو فرد ثروتمند و بسیار مرفه را در نظر بگیرید؛ آنها به دو صورت متفاوت تصمیم میگیرند؛ نگویید جبر ثروت یا جبر فقر است؛ یکی از آنها تصمیم به خیانت، حرص و این چیزها میگیرد و دیگری از پول خود به شکل دیگری استفاده میکند.
من معلول هستم و از بچگی معلول بودهام؛ معلول هم به دو صورت وجود دارد: معلول انسانمنش و معلول حیوانمنش. من سالم هستم و قهرمان المپیک هستم؛ قهرمان المپیک هم به دو صورت وجود دارد: قهرمان انسانمنش و قهرمان حیوانمنش؛ ببینید فرمایشات امام رضا(ع) چقدر دقیق است. میگویند تو مسئول نتایج انتخابهایی هستی که انجام میدهی؛ البته نه به این معنا که در دنیا هر چه سرت میآید، مسئولیت آن با خودت است نه؛ بلکه واکنشی که به آن موقعیتها نشان میدهی، سرنوشت تو را میسازد؛ آن واکنشها، کنشها و واکنشهای تو هستند. نه زمان و نه مکان در اختیار تو نیست؛ چرا من و شما هزار سال پیش به دنیا نیامدهایم؟ چرا دویست سال بعد به دنیا نیامدهایم؟ چرا ما در اینجا به دنیا آمدهایم و سه هزار کیلومتر آنطرفتر نبودهایم؟ چرا در این خانواده و نه آن خانواده؟ چرا من این قیافه را دارم؟ چرا بدن من و قد من اینقدر است؟ اینها که دست ما نیست، ولی هیچکدام از اینها ما را مجبور نمیکنند. من در خانواده ثروتمند به دنیا آمدهام و تو در خانواده فقیر به دنیا آمدهای؛ بله، امام رضا(ع) میفرمایند هیچکدام از این موارد از تو سلب مسئولیت نمیکند؛ چون در هر موقعیتی که هستی، میتوانی به دو گونه عمل کنی؛ یعنی هم ثروتمندانِ بهشتی و جهنمی داریم و هم فقرا؛ هم انسانهای سالم بهشتی و جهنمی داریم و هم معلولان؛ آن ثروتمندی که ثروت را از راه مشروع به دست میآورد، کلاه دیگران را برنمیدارد و بعد به فقرا کمک میکند، بهشتی میشود؛ و آن ثروتمندی که هم دزد است و هم دستش به دیگران نمیرسد، جهنمی میشود. دانشمند بهشتی و جهنمی داریم؛ بیسواد بهشتی و جهنمی داریم.
ببینید امام رضا(ع) میفرمایند کجا مختار و کجا مجبور هستید. به این مقدار، این که ایشان میفرمایند یک) نگاه شما به عقل، نگاه غریب و بیگانه نباشد؛ عقل را خدا برای کمک به شما فرستاده است؛ دوست توست، چرا از آن استفاده نمیکنی؟ من خواهش میکنم یکبار این موضوع را به کسی نگویید، اما خودتان محاسبه کنید؛ مشکلاتی که در زندگیتان دارید، ببینید چند درصد آن به خاطر بیعقلی خودتان است. من خودم یکبار حساب کردم و چند بار محاسبه کردم و دیدم بسیاری از اتفاقات بد و سختیهایی که برای من پیش آمده است، در یک جایی تصمیم غلط را خودم گرفتم! درست بررسی نکردهام و درست پیگیری نکردهام.
پس یک) این که عقل را یک امر غیرالهی ندانید؛ عقل رسول خدا است. از عقل نترسید، فرار نکنید و از آن استفاده کنید؛ عقل بهترین دوست شماست - اینها را امام رضا میفرمایند - از جهل و حماقت بترسید؛ اگر از عقل خودت استفاده کنی، بسیاری از مشکلات پیش نمیآید.
دوم) این که تقصیر این و آن، همه مشکلات تو را حل نمیکند؛ یک بخش مهم آن تقصیر خودم است؛ نظم ندارم، تلاش نمیکنم، میخواهم هم بخورم، هم بخوابم، راحت باشم و هم کارها همه درست بشود؛ از همه طلبکار هستم و به هیچکس هم بدهکار نیستم. این چند نکته، نمونههایی بود که عرض کردم.
چند نکته هم در باب این شهیدان عزیز عرض کنم و عرایض خود را خاتمه دهم. من آقای رئیسی و آقای امیرعبداللهیان را دیدهام و چندین جلسه با آنها بودهایم؛ از جمله در شورای عالی انقلاب فرهنگی، آقای رئیسی را مکرر دیدیم و رفتار ایشان را دیدم؛ آقای امیرعبداللهیان را هم به همین ترتیب در جلساتی دیدهام. آن بزرگواران دیگر را ندیدهام، ولی آنچه که شنیدهام، راجع به هرکدام از آنها چند نکته که شنیده یا دیدهام را عرض میکنم. اولاً ما تا زمانی که آدمها زنده هستند، همه بد هستند اما وقتی میروند خیلی خوب میشوند! این هم یک بیماری است؛ مثل این که ما آدم زنده خوب نداریم. همین آقای رئیسی تا زمانی که بود، خیلی پشت سر او حرف میزدند. یکبار ایشان گفت من از دشمن نمیترسم، ولی از بس راجع به من دروغ میگویند، تهمت میزنند و به من زخم زبان میزنند، اینها من را خسته کرده است؛ ولی من از کار نمیترسم؛ من ۲۴ ساعت هم بدنم بکشد، حاضر هستم کل روستاهای ایران را بروم. ولی دروغهایی که راجع به من میگویند، شایعات در اخبار و فضای مجازی، بعضی از آنها را که برای من میآورند و میبینم، گاهی میخواهم گریه کنم که درست ضد کاری که دارم انجام میدهم را میگویند و یک بخشی از مردم هم باور میکنند!
من از هرکدام چند نکته عرض کنم. اولاً دقت کنید که آقای شهید رئیسی؛ شاید بیشتر از ۲۰ سال نداشت که امام(ره) به ایشان مسئولیت داد؛ یعنی از همه شما سنش کمتر بود. خیلی جالب است، در اوج گرفتاریهای دهه شصت که ما تقریباً هر هفته و گاهی هر روز ترور داشتیم و حتی در همین مشهد، هفتهای دو روز تشییع شهدای جنگ بود، دوشنبهها و پنجشنبهها همیشه تشییع شهدا بود. خیلی فضا ملتهب بود؛ الآن که دیگه همه چیز خیلی روبهراه است؛ نه جنسی بود، نه کالایی بود، نه امنیتی بود و نمیدانستیم واقعاً هفته دیگر این موقع اصلاً انقلابی هست یا نیست! یعنی یک پای بچههای انقلاب در جبهه بود و یک پای آنها در اینجا، در خطر ترور و زحمت و این مسائل بود. ایشان تقریباً بیست سالش بود که امام(ره) به او مسئولیت دادستان انقلاب در بخشی از مناطق کشور را میدهد؛ یعنی روبهرو شدن با بزرگترین خطرها؛ چون هر روز ترور بود، میرفتند کارخانهها را آتش میزدند، خرمنها را آتش میزدند و اعتصاب راه میانداختند تا اقتصاد کشور سر پا نایستد؛ این خودش خیلی مهم است؛ چون امام به هرکسی اعتماد نمیکرد؛ من اصلاً تعجب میکنم چطور با این که از نزدیک هم ایشان را نمیشناخته به او اعتماد کرد؟ یا همین آقای شهید رازینی که ترور و شهید شد، ایشان هم همینطور؛ این دو- سه نفر، جوان بودند که امام به آنها مأموریت داد که بروید جلوی این جریانهای تروریستی، آدمکش و جنایتکار بایستید و مقاومت کنید. این خودش یک مسئله مهمی است. تشییع جنازه آقای رئیسی فوقالعاده بود؛ اصلاً در هیچ نقطهای از جهان، تشییع جنازه یک حاکم اینطوری نیست؛ اینطوری که هیچ، یک میلیاردم آن هم نیست. اصلاً مردم نمیدانند در کشورهای دیگر رؤسای آنها چه کسانی هستند؛ میگویند مرد که مرد. بعضیها هم در بعضی کشورها آرزو دارند که بمیرند.
ببینید من نمیخواهم بگویم اشکالات در کشور نیست یا این افراد همه آدمهای معصوم و مقدس هستند؛ ولی من واقعاً یک سؤال میکنم: یک کشور دیگر در دنیا نشان بدهید که رئیسجمهور آن مثل آقای رئیسی بود. شما مادر ایشان را در مشهد، خانهاش را دیدید؟ آقای رئیسی هر وقت میآمد، برای این که تشریفاتی نشود، با موتور میرفت احوال مادرش را بپرسد. با مادر ایشان مصاحبه کردند؛ اصلاً انگار مادربزرگ خود من بود؛ با همان لهجه مشهدی گفت: خون شهیدان را هدر ندهید. بعد از آن خبرنگار پرسید فهمیدی چه میگوم؟ متوجه شدی چه گفت؟ بله، نگذارید این خونها هدر برود. خب این خانه مادر رئیسجمهورت است؛ خودش، همینطور زندگیاش. من آقای رئیسی را هر وقت در شورای عالی انقلاب فرهنگی میدیدم، همیشه حتی در سختترین شرایط، لبخند بر لب داشت. اگر یکبار میدید دو نفر را مثلاً اذیت میکنند، دروغ میگویند و فلان کار را میکنند، اصلاً آرامش نداشت. ما آقای رئیسی را هر وقت دیدیم در شورای عالی انقلاب فرهنگی، با این که میدانستیم مثلاً ممکن است بیست و چهار ساعت درست نتوانسته استراحت بکند، ولی آرامش و لبخند را همیشه داشت.
نکته دیگر، انتقادپذیری ایشان بود؛ معمولاً کسی رئیس میشود، همه به او انتقاد میکنند و عیبی هم ندارد، به شرطی که کمی منطقی و اخلاقی باشد؛ جواب هم روشن میشود. یکبار ندیدم کسی، مثلاً خود من از همه بیشتر به ایشان انتقاد میکردم و میگفتم آقا این کار چرا اینجوری است، یکبار ندیدم بگوید که ای آقا چرا اینقدر حرف میزنید؟ چرا اینقدر انتقاد میکنید؟ اصلاً به شما چه ربطی دارد؟ یا حتی اخم بکند. با لبخند گوش میکرد و بعد میگفت آقا این به من مربوط نیست، این به فلانیها مربوط است؛ در اینجا هم ما این کار را کردهایم، در اینجا هم بودجه ندارم، هیچ؛ مسئولیت به من سپرده شده است بدون بودجه؛ در اینجا این مشکلات را داریم و... پاسخ میداد. حاکمانی که جواب بدهند به مردم و به مردم عادی هم پاسخ بدهند، در دنیا کم هستند. حالا ما از بس عادت کردهایم و مشکلات همهچیز هست، نمیفهمیم؛ شما در دنیا یک رهبر یک کشور را پیدا کنید مثل امام(ره)؛ یک رهبر پیدا کنید مثل رهبری (آقای خامنهای) پیدا کنید. دیگر بزرگان دنیا یکیاش ترامپ است؛ او بایدن است؛ آدمهای کثیف، که حتی جلوی شهوت شخصیشان را هم نمیتوانند بگیرند؛ اینها هرکدامشان به ده نفر تجاوز جنسی میکنند. همه میدانند اینها دزد هستند؛ اهل مواد هستند؛ فساد اخلاقی دارند؛ رسماً دروغ میگویند؛ حالا خل بودنشان به کنار! آن رئیسجمهور قبلی با در و دیوار، با هوا دست میداد؛ این یکی هم که اصلاً روانی است. اینها در رأس بزرگترین قدرت ثروت و ارتش دنیا هستند؛ تکلیف دنیا افتاده دست اینها. شما همین ایران شاه بوده، عراق صدام بوده، عربستان آل سعود بوده؛ دیدید این ترامپ رفت، چه حقارتی! این گاوهای شیرده. یک هواپیمای شخصی نیم میلیارد دلار، او رفته دخترهایشان را آورده موهایشان را اینجوری میچرخانند جلوی ترامپ؛ آن یکی دمش را تکان میدهد، او طلا میدهد، پول میدهد، میلیاردها پول؛ ترامپ برگشت رفت، گفت به اندازه ده برابر پولی که برای اوکراین دادیم، من در همین دو روز از این عربها گرفتم. تحقیر از این بیشتر؟ اینها رهبران دنیا هستند.
بعد بعضیها میگویند دبی! قطر! اینها غیر از آن ساختمانها و برجها و جنسهایی که آنجاست، هیچ چیز دیگری نمیبینند. سه تا خیابان آنطرفتر را نمیبینند که نظام بردهداری است و آدمها از گرسنگی دارند میمیرند؛ نه برق دارند، نه گاز دارند، ...و نمیفهمد آن برجهایی که تو میبینی، آنها برای خر کردن است؛ حتی ساختمانش را نه خودشان ساختهاند، نه جنسهایش مال خودشان است. پول مفت نفت است، یک ویترین درست میکنند که بگویند هرکه نوکر آمریکا است، با اسرائیل سازش میکند، ببینید وضعش چقدر خوب است. خب این آرزو را بکنید ما بشویم دبی، قطر فلان! بابا هرچه دارند، دارند میدهند؛ اینها سگ نگهبان آنها هستند. اصلاً اینها کشور نیستند، اینها پالایشگاه و پایگاه نظامی هستند؛ و مال آنها برای آمریکاییها، انگلیسیها، اسرائیل و اینها است؛ استقلالی ندارند. حالا این همه میلیارد آمد پول خرج کرد، به اینها گفته میآیم به شرطی که اینقدر بدهی، برای خودم اینقدر هم برای آمریکا! اصلاً خودش میلیاردها گیرش آمد. بعد همینها خودشان در تلویزیونهایشان، در فضای مجازی هست، همین عربها، مسلمانان را مسخره میکنند که اینها را دیدید چه کردند؟ بعد میلیاردها نفت داده است، نمیدانم امارات بود، کی بود، یک قطره نفت را یک بسته و هدیه نمادین کرده بود؛ این هم درست مثل اربابی که نوکرش را مسخره میکند، شوخی کرد گفت که اینها میدانند من نفت خیلی دوست دارم، این را دادند؛ ولی خب یک قطرهاش کم است. برای این که همه دارند میبینند میلیارد میلیارد دارد میرود! اسرائیل را همین حکومتها نگه داشتهاند. شما حاکمان کشورهای دنیا را بروید ببینید شخصیت شان چیست؛ اخلاق شخصیشان، زندگی شخصیشان، فساد مالی و اخلاقیشان، باندبازیهایشان، شجاع هستند یا ترسو هستند، ملتفروش هستند یا خادم ملت هستند؛ اصلاً سواد و شعور دارند یا ندارند. همین الان تمام رهبران حکومتهای جهان را بیاورید با رهبری؛ اصلاً کار ندارم به بحث دینی و... یک) سوادشان؛ همه اینها رویهمرفته به اندازه این نمیفهمند. از آن بالاتر، اخلاق و تقوا؛ به هیچکدامشان نمیشود اعتماد کرد؛ همهشان فاسد و دزد هستند؛ همه دیکتاتور و همه وابسته به بیگانه هستند.
الان این زلنسکی که آوردند، میدانید این مطرب و دلقک بود؛ یک فیلمش الآن در فضای مجازی هست، لخت کامل، مادرزاد، دارد میرقصد؛ این را برداشتند رئیسجمهور آنجا کردهاند. مکرون رئیس جمهور فرانسه؛ الآن فیلمهایش در فضای مجازی هست، بروید ببینید؛ او همجنسباز است، لباس زنانه پوشیده، دارد با... میرقصد! اینها مقامات فرانسه، آلمان، آمریکا، انگلیس هستند. نه اخلاق و انسانیت؛ بعد همین رئیسی را شما بروید با رئیسجمهورها و شاههای دنیا مقایسه کنید؛ حالا رهبری به کنار.
زندگیهای شخصیشان، سلامت مالیشان، شجاعت مبارزه و مقابل ظلم ایستادن، تواضع در برابر مردم و بخصوص فقرا و محرومان. او همان اول یک جملهای گفت که تا مدتها مسخرهاش کردند! رفته بود یکجایی گفت ناهار خوردید؟ آنها یک بخشی هستند که در حکومت جمهوری اسلامی بودهاند و هنوز هم هستند، اینها اصلاً کار ندارند که کارگرها ناهار خوردهاند یا نه؛ مهم این است که خودشان ناهار خوردهاند یا نه! یعنی یک فضیلت را رذیلت کردند.
شما تمام رئیسجمهورها و شاههای دنیا را بروید خانهها و زندگی شخصیشان را ببینید؛ روابط جنسیشان، روابط مالیشان، شعور و دانش سیاسیشان، مطالعاتشان؛ همه اینها حداکثر یک کارشناسی یا یک کارشناسی ارشد داشته باشند! شما میدانید هفت- هشت تا از رئیسجمهورهای آمریکا دورههای قبل اصلاً سواد نداشتهاند! یکی از آنها جرج واشنگتن، اولین رئیسجمهور آمریکا، که اینها میگویند پدر تئوریک ماست! نمیدانم اخیراً دیدهاید یا نه؟ اینها ضد بردهداری بودند، اینها جمهوریخواه، دموکراسی!
آن موقع دندان مصنوعی مثل الآن نبود، همین جورج واشینگتن بردههای خود را مجبور میکرد. یکی از شبکهها در خود تلویزیون آمریکا این مطلب را پخش کردند. دندانهای او هم وجود دارند و الآن آنها را در موزه نگهداری میکنند. دندانهای او ریخته و پوسیده شده بودند. او دندانهای آنها را از بردهها و کنیزهایش میکشید. بعد او این دندانها را با یک قالب چوبی و با فنر درست کرده بود؛ هنگامی که او میخواست غذا بخورد، آنها را در دهان خود میگذاشت. اینها مخالفان بردهداری هستند! اینها رهبران تئوریک آنها هستند.
آن وقت کل زندگی شخصی رهبر معظم، آقای خامنهای، در یک وانت جمع میشود. یکی از دوستان و آشنایان ما میگفت ایشان گفته اگر من بخواهم اسبابکشی بکنم، حداقل به سه- چهار تریلی نیاز است، اما همه آنها برای کتابهای من هستند! اما کل زندگی شخصی او در یک وانت جا میشود.
کل زندگی امام خمینی یک چمدان را پر نکرد. نصف چمدان که در جماران وجود دارد. از آنها پایینتر بیایید؛ همین شهید رئیسی و آقای امیرعبداللهیان. من امام جمعه تبریز را ندیدم اما شنیدم که او آخوند شهری و امام جمعه شهری بود، اما نمینشست تا مردم پیدرپی برای دستبوسی به سراغ او بیایند. او پیش مردم میرفته؛ او به درون مترو، به ورزشگاه، به بازار و به کلاس دانشگاه میرفته. صحبت میکند، میخندد، شوخی میکند. مردم او را دوست داشتند. او یک امام جمعه کاملاً مردمی بود و جوانان او را دوست داشتند.
این آقای امیرعبداللهیان هم یک نماد دیپلماسی است. اولاً آیا شما دقت کردید؟ شما یک رئیس در دنیا را نشان دهید که اگر او بمیرد، مردم مثل رئیسی او را تشییع کنند! اصلاً نه مثل رئیسی، بلکه مردم به تشییع جنازه او بیایند. ما همیشه به مسئولان حمله میکنیم؛ باید هم این کار را هم بکنیم، من خودم همیشه مخالف هستم، ولی ما باید انصاف بدهیم. آنها در هیچ جای دنیا رهبرانی مانند رهبران ما ندارند، و نه رئیسجمهور آنها مانند رئیسی است، و نه وزیران امور خارجه آنها مانند امیرعبداللهیان هستند، و نه محافظ رئیسجمهور آنها مانند این آقای شهید موسوی است. آنها بادیگارد هستند، پول میگیرند و کار میکنند؛ اگر هم در یک جایی خطر وجود داشته باشد، ممکن است آنها آن فرد را به جلو هول بدهند تا خودشان تیر نخورند. دیشب یکی از شبکههای تلویزیونی فیلمی راجع به همین آقای شهید موسوی پخش میکرد که او چه انسان عاطفی، اخلاقی، متعهد و فداکاری بود. او میگوید که او آرزو داشت به حج یا به زیارت کربلا برود، اما او نرفته بود؛ زیرا آقای رئیسی هم میخواست برود ولی نمیتوانست برود و دیدم این کار نامردی است! او میگوید که من رفتم بعد او را بکشند و من زنده بمانم به خدا چه جوابی بدهم؟! یعنی او بر پایه عقیده بحث میکند و او بادیگاردِ پولی نیست. او اعتقادی کار میکند. او نه برای شخص، بلکه برای آن مکتب و آن ضوابطی کار میکند که یک انسان دارد با آنها عمل میکند.
رئیسجمهوری که دروغ نمیگوید، با رئیسجمهوری که دروغ میگوید فرق میکند. او که با موتور گازی برای دیدن مادر خود به خانهای در مشهد میرود، با مادر شاهها و رئیسجمهورهای دنیا و خانههای آنها فرق میکند. انتقادپذیری ایشان؛ همیشه هم آرام بود و لبخند میزد و اگر خیلی عصبانی میشد یک کم صدایش چیز میشد. یک وقتی مرحوم پدر من، چون متخصص این بود که به هرکسی که در مقامات بود تندترین انتقاد را از او میکرد. میگفت کار من این است! کاری که هیچ نمیکند من میکنم. کاری که بقیه میکنند من نمیکنم. یک وقتی نمیدانم سر چی بود که پدرم داشت تلفنی با آقای رئیسی صحبت میکرد پدر ما بسیار به تندی صحبت کرد. یعنی اصلاً با انسان معمولی هم به آن تندی صحبت نمیکنند. پدرم میگفتند شما دارید چه کار میکنید؟ و... زیرا پدر ما پیشینه پیش از انقلاب داشت و همه این موضوع را میدانستند، اما او این کار را به قصد قربت انجام میداد. آقای رئیسی در پشت تلفن فقط سکوت کرد. و بعد گفته بوده حاج آقا شما حق دارید و شما هر چه میفرمایید درست است. روز بعد من نبودم برگشته بودم تهران. فردایش ایشان – مثل این که مشهد بودند – خانه پدر من دیدن پدر من میروند یعنی کسی که دیروز با ایشان تند صحبت کرده است. به پدر من میگویند ما شما را از پیش از انقلاب دیدهایم که زحمت کشیدهاید؛ شما هر چه بگویید، ما گوش میکنیم.
من درباره شهید امیرعبداللهیان هم یک نکته بگویم. شما شنیدهاید که دیپلماسی و دیپلمات در دنیا تعریف مشخصی دارد. شما دیپلماسی را دیدهاید. آنها تمام امتیازها را دادند و هیچ چیز هم دریافت نکردند. یعنی در برجام، که تازه آنها میگفتند برجام دو، سه و چهار هم باید اجرا بشود! یک بخش از آن هم انجام شد. آنها در برجام هر چه را که آمریکا و انگلیس خواستند، اینها دادند. خب رهبری هم گفت تا جایی که اصل آن از بین نرود، زیرا مردم رای دادهاند؛ چون این آمده گفته ما تحریمها را برمیداریم، انرژی هستهای... چرخ اقتصاد باید بچرخد و انرژی هستهای هم باید بچرخد. خیلی خب مردم رای دادهاند، برو و این کار کن، اما آنها به وعدههای خود عمل نمیکنند.
دیدید که ترامپ چند تعهد صریح و قطعی را زیر پای خود گذاشت؟ مگر آمریکا این پیمان را امضا نکرد؟ بعد همین آمریکا آمد آن را پاره کرد. خود همین افراد گفتند که بله، آمریکا کلاهبردار است، دروغ گفت و به وعده خود عمل نکرد؛ معنی ندارد که ما این همه تعهد و مطلب بنویسیم، این همه کار کنیم و بعد ما به آنها عمل کنیم ولی آنها زیر آن بزنند. پس از آن دوباره در قضایا همان حرفها را شروع میکنند. آنها میگویند که ما میخواستیم آن را حل کنیم ولی نشد، با این که میدانند این حرف دروغ است. آمریکا به هیچ یک از تعهدهای خود عمل نکرد، اما اینها به همه آنها عمل کردند. الآن هم همینطور است. یعنی الآن هم شما هر چه به تعهدها عمل بکنید، او عمل نمیکند. او اول گفت که من میخواهم ایران بمب اتمی نداشته باشد. آنها گفتند که ما به دنبال بمب اتمی نیستیم. شما تحریمها را بردارید؛ ما از اول قرار نبوده است بمب اتمی بسازیم. شما نظارتی را هم که میکردید، باز هم بیایید و همه آن را انجام دهید. چندصدتا دوربین اینجا وجود دارد. خودتان هم میدانید که خبری نیست. ما اگر هم میخواستیم بمب اتمی بسازیم، میتوانستیم در گذشته هم بسازیم. ما از لحاظ علمی و فناوری میتوانستیم بسازیم و الآن هم میتوانیم. ما اگر بخواهیم بمب اتمی بسازیم، شما اصلاً نمیتوانید جلوی آن را بگیرید. ما اصلاً به این موضوع عقیده نداریم. رهبری گفتند بمب اتمی سلاحی است که اکثریت قربانیان آن، انسانهای بیگناه هستند. هنگامی که شما این بمب را پرتاب میکنید، نود درصد از مردم بیچاره معمولی میمیرند. ما به جای آن موشک نقطهزن شلیک میکنیم تا خودتان را بزنیم نه مردم را. اما بعد از این آمد، چه گفت؟ او گفت که شما باید کل موشکهای خود را هم تحویل بدهید. اصلاً فناوری هستهای باید به طور کامل تعطیل بشود و شما باید همه بخشها را تعطیل کنید. آنها مانند سگ هار رفتار میکنند؛ اگر تو عقب بروی، آنها جلو میآیند.
شما به عرایض پایانی من دقت کنید. زیرا بعضیها دیپلمات و دیپلماسی را به معنی انسان مؤدب تعریف میکنند. او دلش هم میخواهد کراوات بزند، اما متأسفانه نمیشود. او دلش میخواهد مثلاً با خانمهای دیپلماتها دست بدهد، اما متأسفانه نمیشود. آنها خیال میکنند اگر کراوات ببندد و دست بدهد، کل مشکلات حل میشود. بعد او در جلوی آمریکاییها میگوید اگر امکان دارد در سالن دستشویی سازمان ملل و در میان آن دو دستشویی او، اگر امکان دارد رئیسجمهور آمریکا حداقل پاسخ سلام ما را بدهد تا دیگر مشکلات ما حل بشود! در آخرن هم قرار نبود که آمریکا کاری انجام بدهد. او تلفنی هم صحبت کرد؛ خب چه شد؟ شما تلفنی با رئیسجمهور آمریکا صحبت کردید؛ الآن بگویید چه شد. در گذشته رئیسجمهور آمریکا به ایران میآمد و شاه سگ او بود. امام میگفتند یک بار من آنقدر ناراحت شدم وقتی دیدم او به ایران آمده است و شاه ما در برابر او اینگونه ایستاده است آن مردک رئیسجمهور آمریکا ایستاده بود و امام ادای او را هم درآورد که عینک خود را درآورده و اینگونه نگاه میکند. امام گفتند من آنقدر ناراحت شدم که رئیسجمهور آمریکا به شاه ما و به شاه ایران اینگونه نگاه میکند. او دارد ما را هم غارت میکند طلبکار هم هستند. ته این دیپلماسی، شاه است و ته آن امارات است که قطرهای نفت میدهد و دخترانشان میآیند موهایشان را میچرخانند؛ ته آن اینهاست. در آخر شمشیر دستشان خود میگیرند و با شتر میرقصند و آن ترامپ هم به ریش همه آنها میخندد. بعد میرود میگوید آیا نوکرهای من را دیدید؟ ته آن دیپلماسی این است. او میگوید که شما اصلاً حق غنیسازی ندارید. بعد او میگوید که شما باید موشکهای خود را هم بدهید و بعد باید بگویید غلط کردم. مگر آنها نگفتند که حجاب خلاف حقوق بشر است؟ بعد آنها میآیند و میگویند نماز تو، حجاب تو و دین تو خلاف قوانین است. ترکیه دهها سال است که میخواهد در اتحادیه اروپا گدایی کند و التماس میکند تا او را حتی در بوفه و در کنار دستشویی جا بدهند. یکی از شرطهای آنها این است که شما باید بگویید رابطه زن شوهردار با مردی که همسر دارد، جزو حقوق بشر است. یعنی زنای محصنه جزو حقوق بشر است و ممنوع نیست! این موضوع یکی از شرطهای آنها است. شما باید همجنسبازی را به رسمیت بشناسید. حجاب باید ممنوع بشود، برهنگی باید اجباری بشود. آنها این سخنان را میگویند و کمکم جلو میآیند.
هنگامی که رضا شاه آمد، او در ابتدا در هیئتها سینه میزد، اما بعد از این که آمد و مسلط شد، حرم امام رضا را بست گفت که ما باید اینجا را موزه بکنیم. شما باید بلیط بگیرید و هفتهای دو روز و به مدت دو ساعت بیایید تا ساختمانها را ببینید و بروید. همه زنها باید بیحجاب باشند، همه آخوندها باید خلع لباس بشوند و عزاداری امام حسین هم ممنوع است؛ آنها با دین تو هم کار دارند. بعد هم مگر دین ما فقط عزاداری، حجاب و زیارت است؟ دین ما عزت، استقلال، عدالت و مبارزه با این مسائل است؛ این خط مشخص ماست. شما ببینید که این آقای امیرعبداللهیان انسان بسیار مؤدبی بود. او انسان بسیار متواضع و بسیار باتربیت و مؤدب بود؛ او نه فقط در برابر خارجیها، بلکه در برابر همه همینطور بود. فیلمی از ایشان در تلویزیون پخش شد که وزیر امور خارجه یک کشور به اینجا آمده بود؛ از همین کشورهای همسایه بود، داشت صحبت میکرد و صدایش گرفته بود فکر کنم وزیر امور خارجه عراق بود. اصلاً وزیر امور خارجه نباید این کارها را بکند، آنها پروتکل دارند. من در گذشته در سفری به یک سمینار در خارج از کشور رفته بودم. بعد سفارت ما هم ما را دعوت کرد و ما رفتیم؛ آنها گفتند برای شام بیایید. ما به آنجا رفتیم؛ این خارجیها پروتکلها و آداب خاصی دارند. مثلاً آن کسی که غذا را میآورد، نباید از این سمت بیاید و باید از آن سمت بیاورد؛ بعد من باید غذا را اینگونه بردارم. من گفتم آقا هر چه مربوط به من است در اینجا بگذارید تا من هر زمان که خودم میخواهم بردارم. گفتند نه آقا نمیشود! ایشان با مردم خودمان و با جبهه مقاومت پروتکل داشت اما در برابر آنها، این وزیر خارجه سرفه میکند او خودش از پشت تریبون بلند میشود، میرود، آب میریزد به او میدهد. اصلاً در دنیا این کارها را انجام نمیدهند. شما آن دیپلماسی را دیدید که طرف جان کری نرد عشق میبازد! جوک میگوید. شما میدانید که جان کری و آن نماینده اروپا گفتند که آنها بسیار با ما صمیمی هستند؟ الآن هم آنها مرتب برای ما و خانوادههای ما کارت تبریک میفرستند! بعد یکی از آنها میگوید اینها در زمان کریسمس برای من کارت تبریک میفرستند در حالی که نمیدانند من یهودی هستم! او میگوید من اصلاً مسیحی نیستم ولی او هنوز برای من کارت کریسمس میفرستد؛ ما اصلاً حضرت مسیح را قبول نداریم!
آنها پیش آنها ذلیل بودند و با آنها مینشستند و مذاکره میکردند و سخنان خصوصی داخلی را به آنها میگفتند؛ فیلم آن هم موجود است. میگفتند آقا شما با ما همکاری کنید وگرنه این افراطیها و تندروها در ایران رای میآورند و بر سر کار میآیند! با آنها نجوای دوستانه داشتند، اما با این طرف با خشونت رفتار میکردند. ترامپ در ابتدایی که آمد، حتی به متحدین خود در همین دو- سه ماه پیش چه گفت؟ من معذرت میخواهم که این سخنان را میگویم. رئیسجمهور آمریکا رسماً گفت که همه میخواهند باسن او را ببوسند! او رسماً این حرف را زد. او دارد میگوید که هرکسی میخواهد با او روبوسی بکند، باید برود با کدام قسمت او روبوسی بکند! صورت او پایین است! اینها حاضر هستند بروند روبوسی کنند، ولو هیچی هم به تو نمیدهد و توهین و تحقیر هم میکند. مگر او رسماً به عربستان نگفت گاو شیرده؟ جلوی خودشان به آنها گاوشیرده گفت. این واقعاً خیلی جالب است. دیپلماسی آنها میگوید عیب ندارد که به ما گاو بگوید! ما گاو تو هستیم، بگذار ما چند روز دیگر در اینجا باشیم! مگر نگفت که اگر ما نباشیم، شما ده روز هم نمیمانید و ایران همه شما را میخورد؟ ما خلیج فارس را خلیج عربی نامیدیم که همه اینها بازی است. این را میدوشد، آن را میدوشد و شما را هم تهدید میکند. مگر نگفت که اگر شما پایگاه ما را بزنید، ما ۵۰ نقطه شما را نابود میکنیم؟ خب چرا نکردی؟ آنها به همه جا از جمله سودان، سومالی، افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و یمن حمله کردند. اگر آن دیپلماسی حاکم باشد، حمله میکند؛ زیرا میفهمد که اینها ضعیف هستند و باج میدهند. اما اگر کسی مانند این آقای امیرعبداللهیان به درون مذاکره برود... بعد میگویند آقا مذاکره خوب است. اگر از من بپرسید که مذاکره خوب است یا بد، من میگویم که این موضوع به مذاکرهکننده آن بستگی دارد. آقا مذاکره با آمریکا خوب است یا بد؟ اگر امیرعبداللهیان برود خوب است؛ زیرا او باج نمیدهد. اگر تو بروی بد است؛ چون تو همه چیز را با ذلت میدهی و هیچی هم نمیگیری. آنها جلوی مقامات نفتی در سمینار بینالمللی روی زمین زانو میزدند و در کنار او با حالت التماس که شما میان ما و آمریکا وساطت کنید!
این دوستان و برادران عزیزی که در اینجا شهید شدند، این نظامیها و خلبانهای آنها که من شنیدهام بچههای بسیار فداکاری بودهاند. این موضوع هم که میگویند این اتفاق ترور بوده یا نبوده، آنها رسماً گفتند که ترور نبوده است؛ حالا ممکن است باشد و بعداً مشخص بشود و ممکن هم هست که واقعاً نبوده باشد. آیا میدانید که خیلی از مسائل همینطور است؟ الآن ترورها آنقدر پیچیده است که این آمریکا و اسرائیل، تروریستترین تروریستهای تاریخ هستند. آنها اصلاً در دو چیز متخصص هستند؛ یکی ترور و دیگری قتلعام زنان، کودکان و مردم بیگناه. و الا آنها هنر جنگیدن ندارند و سربازان آنها مرد جنگ نیستند؛ کار آنها فقط ترور و بمباران است. قتلهای بسیاری وجود دارد که اتفاق افتاده است. هنوز ترور کندی که دهها سال پیش در آمریکا کشته شد، تا به حال نامشخص بود و به تازگی مدارک آن بیرون آمده است که یهودیان و اسرائیلیها او را کشتهاند. آمریکا میخواسته همان موقع به اسرائیل بمب اتم بدهد، اما ظاهراً کندی موافق نبوده و به همین دلیل او را کشتند. آنها چقدر فیلم سینمایی ساختند و چقدر خبرهای عجیب و غریب آمد که این موضوع یکی از اسرار هفتگانه تاریخ بشر است. این موضوع از اول مشخص بود و همه میدانستند؛ یهودیان و لابیهای اسرائیل او را ترور کردند.
ما مواردی را هم داریم که طبیعی بوده است اما کسی باور نمیکند. این اتفاق ممکن است جزو آنها باشد. ممکن هم هست که بیست سال دیگر مشخص بشود این اتفاق ترور بوده است. چه این اتفاق ترور باشد و چه نباشد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند هر کسی که در راه حق تلاش میکند، حتی اگر در رختخواب خود بمیرد، شهید است؛ «مَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ» یعنی تو در رختخواب خود هستی، اما در مسیر حق حرکت میکنی، «فَهُوَ شَهِیدٌ». ممکن هم هست که کسی تیر بخورد اما شهید نباشد؛ همانگونه که در جنگ احد یکی از مجاهدین ظاهراً شهید شد، اما پیامبر(ص) فرمودند که ایشان شهید نیست. پرسیدند چرا؟ پیامبر(ص) فرمودند: چون او گفت برای خدا میآیم، اما عشق او غنیمت بود. او میخواست غنیمت بگیرد! زین اسب یا خری وجود داشت که چشمش آن را گرفت و رفت تا آن را بگیرد کشته شد. او شهید راه زین خر شد! ممکن است کسی کشته بشود اما شهید نباشد.
شما درباره اهل بیت(ع) و امامان خودمان میدانید که تاریخ و موضوع شهادت اکثر آنها به طور قطعی مشخص نیست. حتی درباره امام رضا(ع) بعضیها نوشتهاند که اصلاً مأمون ایشان را مسموم نکرده! بعضیها نوشتهاند که اصلاً ایشان مسموم نشده است؛ این حکومتیها نوشتهاند که ایشان از بس انگور خورد، فوت کرد! او پرخور بود و از بس انگور خورده، خفه شده است. اگر حضرت زینب(س) نبود، درباره امام حسین(ع) میگفتند که ایشان اعمال حج را ناقص گذاشت و هنگامی که داشت میرفت، خدا او را مجازات کرد او سکته کرد مرد! چون در کربلا و بیابان کسی نبود تا ببیند. یعنی الآن تاریخ شهادت امامان برای ما مشخص نیست و این موضوع اختلافی است؛ حتی نوع شهادت آنها هم اختلافی است. درباره بعضی از آنها گفتهاند که اصلاً اینها شهید نشدهاند مرگ طبیعی بوده است. الآن هم همینطور است. الآن هم ترورهایی انجام میشود که ممکن است شما تا مدتها نفهمید این اتفاق ترور بوده است. ممکن هم هست که ترور نباشد و سانحه طبیعی باشد، اما من اصلاً میخواهم بگویم که این موضوع مهم نیست.
تفاوت بادیگارد با نیروی حفاظتی انقلابی در این موضوع است. عقیده، روش و معنویت او در این شخص آشکار بود. درباره این خلبانها گفتهاند که آنها بچههای بسیار متخصص، فعال، فداکار، متدین و انقلابی بودهاند. یا واقعاً اتفاقی افتاده است یا یک موضوع فناوری و تکنولوژیک بوده که بعداً لو رفته است؛ در هر صورت فرقی نمیکند. این که ما اثبات کنیم اتفاق اینگونه بوده یا آنگونه بوده است، اصلاً چه فرقی دارد؟ دوستانی که این آقای استاندار آذربایجان را میشناختند، گفتند که او دائم در میان مردم بود و او خودش به درون ادارات میرفت و از چشم مردم به مدیران نگاه میکرد، نه از چشم مدیران به مردم. و او لابلای معترضان میرفت و حتی اگر به او فحش هم میدادند، او با خنده گوش میکرد و میگفت چشم.
دیپلماسی ما هم دو نوع دیپلماسی است که هر دوی آنها در جمهوری اسلامی وجود دارند؛ یکی دیپلماسی عزت و دیگری دیپلماسی ذلت است. ادب دیپلماتیک بله، اما ذلت، موضوعی غیر از ادب دیپلماتیک است. دیپلماسی خودش هدف نیست. آقا دیپلماسی این را میگوید و میدان آن را میگوید! دیدید که اینها تقصیر را به گردن قاسم سلیمانی انداختند؟ آنها گفتند این که مذاکرات برجام به نتیجهای که ما میخواستیم نرسید، تقصیر آمریکا نبود، بلکه تقصیر قاسم سلیمانی بود. ما داشتیم بر اساس دیپلماسی مذاکره میکردیم، اما آنها در میدان داشتند با اشغالگران میجنگیدند. شما نباید بجنگید؛ ما که داریم تسلیم میشویم، شما هم باید تسلیم بشوید! اصلاً چه کسی گفته است دیپلماسی و دیپلمات به طور مستقل حق دارند حرفی را بزنند؟ دیپلمات و دیپلماسی باید در چارچوب نظام و مفاهیم انقلابی عمل کنند. تو اصلاً کسی نیستی تو فقط یک مجری هستی؛ مگر تو حق داری از طرف خودت حرفی بزنی؟ آن کسی هم که در میدان است، مجری است و همه اینها روی هم رفته یک پروژه است. باید همه در قالب یک پروژه، یعنی پروژه مقاومت در برابر استکبار، دفاع از مظلوم و جنبشهای آزادیبخش عمل کنند. این موضوع در قانون اساسی ما آمده است. اینها سخنان و شعارهای افراطی نیستند، بلکه اینها در مبنای قانون اساسی ما قرار دارند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی